ابراهيم اقبال
44
فرهنگ نامه علوم قرآن ( فارسى )
تنومند و بس بلند جلوهگر گشته است و بيشترين شاخ و برگ و بر را به خود ويژه ساخته و ثمرات خود را با محصول همه ديگر شاخهها برابر نموده است . واژه « قراءات » جمع « قراءة » است و « قارىء » و « قرآن » از همساختارهاى آن است . خليل « قرأ » را معناى خواندن و اسم فاعل آن را « قارئ » و به « قرآن » معناى مفعولى ( خوانده شده ) ، داده است « 1 » . ابن دريد بر معناى خواندن ، « إقراء المرأة » و اختلاف در معناى طهر و حيض او را افزوده است « 2 » . ازهرى قرائت قرآن را به معناى تلفظ و بيان كردن جمعى و كنار هم آن دانسته است « 3 » . ابن فارس « قرأ القرآن » را جمع كردن و در كنار هم نهادن آن معنى كرده است به اين اعتبار كه قارى قرآن از آيهاى به آيه ديگر در مىآيد ( و گويا آنها را در كنار هم مىنهد ) و واژه « قرآن » را از « قرو » معتل گرفته است « 4 » . همو در ديگر كتاب خود ، مهموز و معتل اين كلمه ( قرأ و قرو ) را ، يكسان و به معناى جمع و اجتماع دانسته است و واژه قرآن را از همين معنى و به اعتبار جمع آمدن احكام ، قصص و ديگر مطالب در آن گرفته است « 5 » . اصطلاح و علم « قراءات » عبارت از « اختلاف الفاظ وحى يادشده در آثار نويسندگان اين اختلافات و كيفيت آنها است مانند تخفيف ، تشديد و مواردى ديگر » « 6 » ؛ « قراءات ، علم به كيفيت اداء كلمات قرآن و اختلاف در آن ( كيفيت ) است مشروط بر اينكه به راوى و ناقل آن مستند باشد » « 7 » ؛ « علم قراءات ، ناظر به بررسى و مطالعه كيفيت اداء كلمات قرآن است يا در جهت صورت و قالب تلفظ كلمات قرآنى بحث مىكند » « 8 » . موضوع قراءات ، همه الفاظ و كلمات قرآن مجيد است . از اينرو به علمى فراگير و گسترده تبديل شده است . موضوع آن بر دو نوع تقسيم است : اصول و فروع . اصول قرائى ، احكام عام و كلى است كه شكل قاعده به خود گرفته است و قابل فراگيرى به تمام كلمات قرآنى - بر حسب مورد - است مانند ادغام ، هاء كنايه ، مد و قصر ، همز ، احكام نون ساكن و تنوين ، فتح ، اماله ، وقف و مانند آنها ؛ فروع قرائى كه در اصطلاح « فرش » ناميده مىشود ،
--> ( 1 ) . 5 / 205 . ( 2 ) . 1102 . ( 3 ) . 9 / 271 - 273 . ( 4 ) . مجمل اللغة ، 750 . ( 5 ) . مقاييس اللغة ، 5 / 78 - 79 . ( 6 ) . زركشى ، 1 / 465 . ( 7 ) . ابن جزرى ، منجد المقرئين ، ، 49 ؛ سراج القارى ، 14 . ( 8 ) . فضلى ، القراءآت القرآنية ، 125 .